|
Mohammadali29
|
Mohammadali29: Friends
Mohammad ali Akbari
- Gender:
- Male
- Industry:
- Other
- Profession:
- Other
Quizzes Taken
|
personality test taken 5 months agotype B personality |
|
What's Your Mobile Style? taken 5 months agoCool and Collected |
|
SPEAKIN ENGLISH....?? taken 5 months agoawwww .... neve mind!!! :( |
|
Don't Miss This Piece! taken 5 months agodRaGoN |
|
Are you a boy or a toy? taken 5 months agoOnLy LoOkInG 4 A jOy |
Personal
- About Me:
- I'm most afraid of: no thing.
I'm from Iran(A beautiful & lovely country with ancient civilization)
I think pets are: Big ideas.
My most over-used phrase: Oh, my god !
My first thought when I wake up: Smile to world of peace & friendship
I believe I can: doing every things
My favorie memory: R. A.
Mohammadali29: References
Mohammadali29 has no references. Click here to add a reference for Mohammadali29
Mohammadali29: Activity
November 19










Afsana38
4 months ago
can i pls hv yr email ad
geniuslibra
5 months ago
hey where r u Mr. Muhammad???????
Nikita1523
5 months ago
mishe beporsam ganiazarir yani chi?
geniuslibra
5 months ago
salam....i m fine alhamdullillah.....wat abt u??????
plz read my own comment on my profile.....thanx...
nd tag me too.......*_*.....Allahafiz......
Nikita1523
5 months ago
یکی از پیروان "سوین شاکو" تعریف می کرد:
- پس از صرفناهار معلم مدرسه ما یک خواب کوتاه بعد از ظهری می کرد. ما بچه ها از او دلیل اینکار را پرسیدیم. جوابمان داد:
- می روم به دنیای خوابها که به دانایان قدیمبپیوندم، همان کاری که کنفوسیوس می کرد. هر وقت که کنفوسیوس به خواب می رفت خوابدانایان باستان را می دید و هنگام بیداری برای پیروانش نقل می کرد.
یک روز بسیارگرمی که ما به خواب رفته بودیم، استاد سر رسید و سرزنشمان کرد که چرا خوابیده ایم. ما در جواب به او گفتیم که به دنیای رویاها رفته بودیم تا مثل کنفوسیوس بزرگان عهدقدیم را ببینیم. استاد از ما پرسید:
-خوب، دانایان باستان چه به شماگفتند؟
-یکی از ما جواب داد:
-از آنها سوال کردیم که استاد ما هر روز بعد ازظهر به دیدن آنها می رود؟ جواب دادند که هرگز او را ندیدهاند!
Nikita1523
5 months ago
روزها گذشت و گنجشك با خدا هیچ نگفت. فرشتگان سراغش را از خدا می گرفتند و خدا هر بار به فرشتگان این گونه می گفت : " می آید. من تنها گوشی هستم كه غصه هایش را می شنود و یگانه قلبی ام كه دردهایش را در خود نگه می دارد. " و سرانجام گنجشك روی شاخه ای از درخت دنیا نشست. فرشتگان چشم به لب هایش دوختند ، گنجشك هیچ نگفت و خدا لب به سخن گشود : " با من بگو از آنچه سنگینی سینه توست ! " گنجشك گفت : " لانه كوچكی داشتم، آرامگاه خستگی هایم بود و سر پناه بی كسی ام. تو همان را هم از من گرفتی. این توفان بی موقع چه بود ؟ چه می خواستی از لانه محقرم، كجای دنیا را گرفته بود ؟ " و سنگینی بغضی راه بر كلامش بست. سكوتی در عرش طنین انداز شد. فرشتگان همه سر به زیر انداختند.خدا گفت : " ماری در راه لانه ات بود. خواب بودی. باد را گفتم تا لانه ات را واژگون كند. آنگاه تو از كمین مار پر گشودی. " گنجشك خیره در خدایی خدا مانده بود. خدا گفت : " و چه بسیار بلاها كه به واسطه محبتم از تو دور كردم و تو ندانسته به دشمنی ام برخاستی..." اشك در دیدگان گنجشك نشسته بود. ناگاه چیزی در درونش فرو ریخت. های های گریه هایش ملكوت خدا را پر كرد...!
Nikita1523
5 months ago
bebakhshid 1 soaal.............
shoma dar tehran zendegi mikonid?
Nikita1523
5 months ago
salam:) khoobid?man ham nemitunam.in juri kheili bade ghablan behtar bud:(
shoma che tori 82 ta dust darid?
Shady58
8 months ago
Hey Mohammad, I'm from Syria . . I like to hear more about you :)
NiNi407
6 months ago
hey keefak?
NiNi407
6 months ago
nice to meet u too. im from pali.how about u?
NiNi407
6 months ago
yes thats falesteen for shure. wow ur min iran? how old r u?
NiNi407
5 months ago
great! how r u?
NiNi407
5 months ago
hi im here!
NiNi407
5 months ago
nun and u?